{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اجباری...

𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟑

................... بعد از ترخیص در خانه..................
تهیونگ ویو:
دستاش رو گرفتمو گذاشتمش روی تخت تا بشینه و با دسته دومم هایون رو گرفته بودم چه نازه خدایااا
هایون رو گذاشتم تو گهواره و رفتم کنار ات روی تخت نشستم
_بیبی من خوبه؟ اوکیه؟
+معلومه خوبه تازه به دنیا اومده «خسته»
_نه بیبی خودمو میگم
+.......... عااااا منو میگی ببخشید «با بغض»
_عزیزم چرا بغض میکنی من اینجام چیزی شده بیا بغلم آرومت کنم حالا چرا معذرت میخوای؟؟؟
+خیلی درد دارم تنهایی کسی که میتونه دردام رو کم کنه توایی
_بیا بغلم فداتشم 🥺
+بوسش میکنه و گریه میکنه 😭
_تا موقه ی مرگمم کنارت میمونم 😭
+تههههههههههههههههههه😭
_جان تهههه😭
............ 3 سال بعد...............«مثل هوشه مصنوعی بخونید 😂»
«علامت هایون = ☆»[ نکته تمامیه حرفهای هایون با لحن بچگونهاس]
هایون ویو:
داستم تو تیلیویزیون «منظورش تلویزون ئه 😅» کالتون نگاه میکلدم که یهو یه خلسه بنفس اندازه ی من لو دیدم با تبلتم ازش عکس گلفتم و لفتم نسونه ٱما دادم
☆اوما میسه این علوستو بلام بخلی؟ 🥺«لحن بچگونه»
+یااااا هایونا تو اتاقت خیلی اسباب بازی داری کهههـ
☆اخه ٱما 🥺«بسیار مظلومانه»
+نه عزیزم
☆اومااااا🥺🥺
+بسه «بلند»
☆باشه اوما ببخسید «با بغض»
...................... صدای زنگ ↪ دینگ دینگ دینگ..............................
دیدگاه ها (۰)

اجباری...

اجباری...

اجباری...

اجباری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط